امروز در مورد یکی از صحابه به نام جلیبیب رضی الله عنه سخن خواهیم گفت اما او کیست؟

صحابی گرانقدر جلیبیب رضی الله عنه خانواده مشهوری ندارد، نه مال و دارایی ای دارد و نه پست و مقام و چیزی! او فقیر است. لباس کهنه و پوسیده بر تن دارد بد شکل و بدچهره است اما خوش اخلاق است و خوی شوخ طبعی در او بود و با وجود تمام این ها مجرد نیز  بود.

با دستانش از آب های روان می نوشد و در ویرانه ها سکونت می گزیند. از تکه های نان می خورد اگر می یافت اگر هم نمی یافت با روزه داری گرسنگی را طی می کرد. می خوابید در حالی که زمین بستر او و آسمان لحافش بود و از لوازم زندگی چیزی نداشت مگر یک جفت کفش که آن هم در راه مسجد پیامبر صلی الله علیه وسلم به کار می برد.

روزی در حالی  که پیامبر صلی الله علیه و سلم در بین یارانش نشسته بود از آنجا عبور کرد و با این وضعیت به این مرد -یعنی جلیبیب- نگاه می فرمود و رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود آیا می دانید این کیست؟ در آن حال بیشتر صحابه اسمش را نمی دانستند اگر حاضر بود کسی او را نمی شناخت و اگر غائب بود کسی سراغش را نمی گرفت و چه کسی اسم چنین شخصی را می داند؟ آنگاه پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود : او جلیبیب است سپس او را فرا خواند: ای جلیبیب آیا نمی خواهی ازدواج کنی؟ سپس جلیبیب به پیامبر صلی الله علیه وسلم نگاه کرد و او اندوهگین نگشت و آه و حسرت بر زبان نیاورد و نگفت ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم از دنیا بی نصیبم و پول و مالی ندارم، او بیشتر از این سخن چیزی نگفت که: ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم چه کسی در دنیا با جلیبیب ازدواج می کند در حالی که مال و ثروت و جاه و مقامی ندارد.

او می داند که مردم همیشه با اینگونه معیار ها قضاوت می کنند او به ازدواج در جهان آخرت امید دارد. آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم او را ترک گفت و در روز دوم در حالی که از آنجا عبور می کرد او را فرا خواند: ای جلیبیب آیا نمی خواهی ازدواج کنی؟ آنگاه جلیبیب رضی الله عنه به او گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم چه کسی در دنیا با جلیبیب ازدواج می کند در حالی که دارایی و جاه و مقامی ندارد؟!!

سپس در روز سوم گفت: ای جلیبیب آیا نمی خواهی ازدواج کنی؟ در آن حال او با تعجب از سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم به او رو کرد و گفت: به شما گفتم ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم چه کسی با جلیبیب ازدواج می کند در حالی که دارایی و جاه و مقامی ندارد؟!!  پیامبر صلی الله علیه وسلم به او گفت ای جلیبیب برو به خانه ی فلان انصاری و دخترش را خواستگاری کن و بگو رسول خدا صلی الله علیه وسلم من را فرستاده و به شما می فرماید: دخترتان را به ازدواج من دربیاورید -و آن دختر از زیباترین زنان انصار بود- آنگاه جلیبیب رفت و درب آن خانه را که رسول خدا صلی الله علیه وسلم او را به سوی آن فرستاده بود  را کوبید سپس گفت: پیامبر صلی الله علیه وسلم به شما سلام می رساند و می فرماید دخترتان را به ازدواج من دربیاورید.

در آن حال پدر گفت: ای جلیبیب تو دارایی و جاه و مقامی نداری!! چگونه به تو دختر بدهم؟ مادر نیز بر شوهرش فریاد کشید که :آیا می خواهی به جلیبیب دختر بدهی در حالی که او بر این وضعیت قرار دارد و دارایی و جاه و مقامی ندارد؟ و دخترمان بهترین موقعیت و جایگاه را دارا می باشد. همچنان گفتیم این دختر از زیباترین زنان انصار بود.

آن دختر مومن، دختر عقیده، دختر توحید، دختر قرآن و سنت و دختر شب زنده داری است، دختر  پای تلویزیون نیست که سود و فایده ای نمی رساند و نیز دختر میانه راه و کوچه و خیابان ها و تفرجگاه ها نیست -او این سخن را در داخل خانه خود می شنود و بر پدر و مادر خود از داخل خانه فریاد می زند، چگونه چنین چیزی ممکن است این چگونه است؟!! آیا شما درخواست رسول خدا صلی الله علیه وسلم را رد می کنید!! به خدا قسم همانا من ازدواج و همسری با او را قبول کرده ام. آنان گفتند ای دختر به او نگاه کن، به شکل و قیافه اش بنگر به لباسش نگاه کن او دارایی و جاه و مقامی ندارد. اما آن دختر مومن آن سخنان را نپذیرفت و گفت: به خدا سوگند خواستگاری که رسول خدا صلی الله علیه وسلم آن را فرستاده را رد نمی دهم.

این راه و روش و سلوک مردان و زنان مومن در برابر دستورات خدا و دستورات رسول خدا صلی الله علیه وسلم بود. خداوند متعال می فرمایند: (برای هیچ مرد و زن ایمان داری نیست که بعد از اینکه خدا و رسولش حکمی را اعلام  فرمودند در برابر دستور آنان  اختیاری داشته باشند و هر کسی که خدا و رسولش را نافرمانی کند به گمراهی آشکاری درآمده است.)

و پیامبر صلی الله علیه وسلم هنگامی که فهمید ازدواج با او را قبول کرده برای او دعا کرد و فرمود : پرودگارا خیر و برکت را بر آنان جاری بفرما و زندگی آنان را سخت و مشقت بار قرار نفرما.

جلیبیب همان شب برای جشن عروسی اش آماده می شود و هنگام مراسم شب زفاف که بر بستر همسرش بود که منادا دهنده جهاد در بیرون فریاد بر می آورد که: ای لشکر سواره خداوند به راه بیافتید ای لشکر سواره خداوند به راه بیافتید. در آن حال جلیبیب رضی الله عنه عروس خودش را در زینت و آراستگی و لذت و شیرینی اش  ترک می گوید و فورا دستش را پس می کشد درست مانند اینکه عقربی دستش را نیش زده باشد و مانند خارج شدن تیر از کمان به راه می افتد و به صف های سپاه به سوی جنگ ملحق می شود . نبرد آغاز می گردد و پیامبر صلی الله علیه وسلم می آید و یاران شهیدش را جست و جو می کند اصحاب تمام افراد را می شمارند به جز جلیبیب هیچ کس او را یاد نمی کند. رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: آیا دوست و حبیبی را جست و جو نمی کنید گفتند: چه کسی؟ فرمود  دنبال حبیبم می گردم جلیبیب.

و پیامبر به دنبال او می گشت  تا اینکه او را یافت در حالی که با خون آغشته شده و زخم و جراحت های بسیاری بر او اصابت کرده است. و صورتش گلی و خاکی شده است .آنگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم خاک را از صورت جلیبیب پاک می کند و سرش را بر ران مبارک خودش قرار می دهد سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: جلیبیب هفت نفر از کافران را کشتی و سپس کشته شدی تو از من هستی و من از تو ، تو از من هستی و من از تو ، تو از من هستی و من از تو. سپس پیامبر صلی الله علیه وسلم سرش را از سمت او به طرف راست برگرداند و گفت :آیا می دانید  چرا صورتم را به سمت راست برگرداندم؟ گفتند برای چه ای رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: به خدا سوگند همسران حور عین او را دیدم که برای در آغوش گرفتن او با هم مسابقه می دهند و از آنجا که می دانم او مرد با غیرتی است صورتم را برگرداندم تا او سر غیرت نیاید .

و در مسند امام احمد آمده که پیامبر صلی الله علیه وسلم برای همسر او دعا کرد و فرمودند: پروردگارا خیر و برکت را بر او جاری فرما و زندگی او را سخت و مشقت بار قرار نده. ثابت می گوید: از میان زنان بیوه -مطلقه- انصار او بیشتر از همه اهل انفاق و صدقه بود .

جلیبیب دارایی و جاه و مقام نداشت و ما با همه جاه و مقام مان و با تمام ثروت و دارایی مان و با همه آراستگی و زینت مان چه کاری انجام داده ایم؟

بنابراین دوست عزیز ارزش و بهای تو با حب و دوست داشتن تو نسبت به پروردگارت، پیروی از پیامبرت، پایبندی و وابستگی به دینت و خدمت به امتت سنجیده می گردد پس بنابراین خودت را خوار و حقیر مگردان و از درماندگان پست اطاعت نکن و به این نجوای شیطانی گوش فرا نده که به تو می گوید تو چه کسی هستی؟ و چه کار می توانی انجام دهی؟ پس خودت را خوار و حقیر نکن و جلیبیب زمانه ات باش.  اکنون چقدر دین محتاج امثال جلیبیب است و چقد اسلام نیازمند کسانی است که دسته دسته و سیل آسا حرکت می کنند و به جریان می افتند (و ویژگی آنان این گونه است که) اگر حاضر باشند شناخته نمی شوند و اگر غائب باشند کسی سراغشان را نمی گیرد. چرا که سالیان بسیاری است که امت با تمام زخم هایش فریاد برمی آورد  و عقیده با تمام دردهایش فریاد می زند و مردمان دور دست و مستضعفان اهل سنت در مشرق و مغرب زمین از جمله در فلسطین و بورما و افغانستان و یمن و مصر و سوریه و مالی و نیجریه و تاجیکستان و قرقیزستان و بسیاری دیگر از سرزمین ها مردم را فرا می خوانند و فریاد بر می آورند: خونمان، شرف و آبرویمان؛ پس ای لشکر خداوند به راه بیافتید و بشتابید .اما هیچ لشکری به خاطر خداوند حرکت نمی کند مگر کسی که پروردگارم او را مورد لطف و رحمت خود قرار داده باشد ولا حول و لا قوة الا بالله. بنابراین جلیبیب زمانه ات باش و در این راه از خداوند کمک بخواه خداوند خدمت به دینش و نصرت آن را نصیب ما و شما بگرداند.

 

فایل:

 
 
تاريخ 1397-10-15
حجم فايل 983.53 KB
دانلود 15

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
آخرین ویرایش در دوشنبه, 17 دی 1397 20:59
  1. نظرات (0)

  2. اضافه کنید

نظرات (0)

هنوز نظری ارسال نشده است

  1. بهتر است نام و نظر خود را فارسی تایپ کنید ( برای انتشار سریع نظر یا افزودن فایل پیوست، باید وارد حساب کاربری خود شوید )
پیوست (0 / 3)
انتشار موقعیت
تمام حقوق مادی و معنوی برای تمکین محفوظ است